به گزارش خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از ساری ،شیخ فضل الله کجوری معروف به نوری فرزند ملا عباس نوری طبری، در منطقه نور مازندران در ۲ ذی الحجه ۱۲۵۹ق در کجور زاده شد.
او در آغاز جوانی به تحصیل مقدمات علوم متداول عصر خود پرداخت و برای تکمیل تحصیلات، همراه میرزا حسین نوری به نجف مهاجرت کرد و در حوزه به درس شیخ راضی آل خضر، میرزا حبیب الله رشتی و سید محمدحسن شیرازی راه یافت و پس از نیل به مرتبه اجتهاد به اشاره میرزای شیرازی برای ارشاد و هدایت مردم، به تهران آمد.
فضل الله کجوری، مشهور به شیخ فضل الله نوری از مجتهدان تهران و از پیشروان جنبش مشروطه ایران بود.
بیشتر بخوانید
شیخ فضل الله ایدههای متفاوتی نسبت به مشروطه داشت و به گفته خود آن را مشروعه میخواست و میگفت: «مشروطه خوب لفظی است، شاه دستخط مشروطیت را دادند، شاه مرحوم دستخط دادهاند، مشروطه باید باشد، ولی مشروطه مشروعه و مجلس محدود، نه هرج و مرج».
این چنین بود که نوشتن هرگونه قانون و واداشتن شهروندان به پیروی از قانونی که در شرع آورده نشده است را نادرست میدانست و در رساله حرمت مشروطه با برقراری مجلس انتخابی و نیز مسأله تقسیم قوا مخالفت کرده بود.
از آن جمله بود که شیخ فضل الله در مقابل یکی از مواد قانون مشروطه آنجا که آمده بود «اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساویالحقوق خواهند بود»، به طور مشخص به مخالفت پرداخت و گفت: «محال است با اسلام حکم مساوات».
در جریان جنبش تنباکو، هنگامی که ناصرالدین شاه به میرزا حسن آشتیانی دستور داد که یا در ملأ عام قلیان بکشید یا از شهر بیرون رود و میرزا تصمیم به بیرون رفتن گرفت، اولین کسی از علما که در حمایت از میرزا به خانه وی وارد شد، شیخ فضل الله بود.
او با پشتیبانی آخوند خراسانی اصل دوم ممتم قانون اساسی مشروطه مبنی بر تشکیل هیات نظار را به تصویب مجلس شورای ملی رساند، ولی به دلیل اختلاف با دیگر نمایندگان درباره برخی از اصول متمم قانون اساسی مشروطه، از مجلس کناره گیری کرد و با راهاندازی جریانی که مشروعه خواهان نام گرفت، اعتراضات شدیدی بر مشروطه خواهان و مشروطیت وارد کرد.
شیخ فضل الله با همراهی کردن مخالفان مشروطه در ماجرای به توپ بستن مجلس، جمع آوری امضا از علما برای عدم بازگشایی مجلس بعد از بمباران از سوی محمدعلی شاه و نوشتن رسالههایی از جمله رساله حرمت مشروطه، مخالفت شدید مشروطه خواهان را به خود جلب کرد.
شیخ فضل اللّه با مشروطیت مخالفتی نداشت و بحث او در کیفیت آن بود، با دیدن وضع آن روز جامعه گفت: «من والله با مشروطه مخالفت ندارم. با اشخاص بی دین و فرقه ضالّه و مضلّه مخالفم که میخواهند به اسلام لطمه وارد بیاورند. روزنامهها به انبیا و اولیا توهین میکنند و حرفهای کفرآمیز میزنند.
علمای اسلام مأمورند برای اجرای عدالت و جلوگیری از ظلم. چگونه من مخالف با عدالت و مروج ظلم میشوم؟ من در همین جا قرآن را از بغل خود درآورده، قسم خوردم و قرآن را شاهد عقیده ام قرار دادم که مخالف مشروطه نیستم. معاندین گفتند این قرآن نبوده است، بلکه قوطی سیگار بوده، حال با همچو مردمی چگونه مخالفت نکنم؟ چگونه بی طرف شوم و سخنی نگویم؟
من مخالف اساس مشروطیت نیستم؛ بلکه اول کسی که طالب این اساس بود من بودم و فعلاً هم مخالفتی ندارم، امّا مشروطه به همان شرایطی که گفتم که قانون اساسی و قوانین داخلی مملکت باید مطابقت با شرع داشته باشد».
طرح ترور شیخ فضل الله در سفارت انگلستان تهیه و توسط عوامل سفارت به دست ماجراجویی به نام کریم دواتگر داده شد تا در ۱۵ ذی الحجه ۱۳۲۶ به هنگام بازگشت او از یک مجلس میهمانی اجرا شود.
از گلولههای که از ششلول کریم داوتگر شلیک شد، تیری به زیر ران شیخ و دو گلوله تیر به یکی از همراهان شیخ اصابت کرد.
کریم داوتگر که خود را در خطر دستگیری میدید تیری نیز به طرف گلوی خود نشانه رفت، اما مداوای وی مانع مرگش شد.
در بازجویی از کریم داوتگر، اسامی افرادی به میان آمد که با سفارت انگلیس در ارتباط بودند و سفارت انگلیس رسما از دولت ایران خواست تا بدون حضور نماینده آن سفارت، متهمین محاکمه نشوند.
شیخ فضل اللّه نیز پس از ترور به مدت سه ماه و نیم بستری بود تا بهبود یافت و در مورد کریم جوانمردی از خود نشان داد و از خون او در گذشت.
نکته عبرتانگیز تاریخی این است که کریم دواتگر – عامل ترور شیخ – درست ۸ سال پس از شهادت شیخ تنها با اختلاف یک روز یعنی در ۱۲رجب ۱۳۳۵ به دست رفقای خویش در کمیته مجازات (رشید السلطان، سید مرتضی و میر عبد الحسین ساعت ساز) ترور شد و به قتل رسید.
امام خمینی (ره) درباره شیخ فضل الله نوری فرمودند: در دوران مشروطه یک عدهای که نمیخواستند که در این کشور، اسلام قوه داشته باشند، جوسازی کردند، به طوری که مثل مرحوم آقا شیخ فضل الله که آن وقت یک آدم شاخصی در ایران بود و مورد قبول بود، همچو جوسازی کردند که در میدان علنی ایشان را بهدار زدند و پای آن هم کف زدند.
این نقشهای بود برای اینکه اسلام را منعزل کنند و کردند و از آن به بعد دیگر نتوانست مشروطه، یک مشروطهای باشد که علمای نجف میخواستند، حتی قضیه مرحوم آقا شیخ فضل الله را، در نجف هم یک جور بدی منعکس کردند، که آنجا هم صدائی از آن در نیامد.
این جوی که ساختند در ایران و در سایر جاها، این جو اسباب این شد که آقا شیخ فضل الله را، با دست بعضی از روحانیون خود ایران محکوم کردند و بعد او را آوردند در وسط میدان و به دار کشیدند و پای آن هم ایستادند، کف زدند و شکست دادند اسلام را، در آن وقت و مردم غفلت داشتند از این عمل، حتی علما هم غفلت داشتند.
حجت الاسلام سوادکوهی استاد دانشگاه و پژوهشگر میگوید: وقتی اعدام شیخ فضل الله نوری قطعی شد به ایشان پیغام مستقیم و غیرمستقیم دادند که پرچم انگلیس را بر منزل شما به اهتزاز در بیاوریم.
او افزود: این خواسته انگلیس به نوعی به معنای پناهنده شدن شیخ فضل الله بود که ایشان این درخواست را نپذیرفتند.
حجت الاسلام اسماعیل زاده استاد تاریخ نیز با بیان اینکه دو گروه در به انحراف کشیدن انقلاب مشروطه به انگلیسیها کمک کرده بودند، میگوید: گروه اول فراماسونها بودند که اکنون هم در به انحراف کشیدن خواص جامعه و اصحاب فکر و قلم با حمایت انگلیسیها تاثیر گذار هستند.
او افزود: گروه دوم روشن فکران غربی بودند که این روشن فکران غربی با حمایت همین فراماسونها توانستند مشروعیت اسلامی را خدشه دار کنند.
خانواده شیخ فضل الله، جنازه او را مخفیانه به منزل بردند و در اتاقی در حالی که غسل و کفن شده بود گذاشتند و آن را تیغه کردند و برای این که کسی بویی نبرد مراسمی ظاهری گرفتند و جنازهای غیر واقعی را در قبرستان دفن کردند و صورت قبری برای آن ساختند.
پس از هیجده ماه که مردم کم کم با خبر شده بودند، میآمدند و پشت دیوار فاتحه میخواندندو میرفتند.
احتمال خطر از هر سو میرفت، دختر شیخ فضل الله نقل میکند: دیشب مرحوم آقا را خواب دیدم که خیلی خوش و خندان بود، ولی من در همان عالم خواب گریه میکردم، آقا به من گفت: “گریه نکن، همان بلاهایی را که سر سید الشهدا آوردند، سر من هم آوردند. اینها میخواهند نعش مرا دربیاورند تا درنیاورده اند زود آن را به قم بفرست.»
جنازه شیخ را بعد از ۱۸ ماه بدون آن که کمترین آسیبی دیده باشد از آن اتاق در آورده و مخفیانه به قم انتقال دادند و سپس در مقبرهای که قبلاً در صحن مطهر تدارک دیده بود، دفن کردند.
پس از مدتی در ۲۴ تیر ۱۲۸۹ شمسی قریب یک سال پس از شهادت شیخ، یکی دیگر از سران روحانی مشروطه یعنی سید عبدالله بهبهانی را به دستور همان مجاهدینی که شیخ را به شهادت رسانده بودند، به جرم مخالفت با قوانین ضد اسلامی که در مجلس به تصویب میرسید و جلوگیری از رشد فرهنگ غرب در منزلش، به شهادت رساندند و سید محمد طباطبایی را نیز تهدید به مرگ کرده و از گردونه خارج ساختند.
رهبر معظم انقلاب درباره سکوتهایی که حین واقعه اعدام شیخ فضل الله صورت گرفته چنین نظری را دارد: «ملتی که در شهر تهران ایستادند و تماشا کردند که مجتهد بزرگی مثل شیخ فضلالله نوری را بالای دار بکشند و دم نزدند؛ دیدند که او را با اینکه جزو بانیان و بنیانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم اینکه با جریان انگلیسی و غربگرای مشروطیت همراهی نکرد، ضد مشروطه قلمداد کردند - که هنوز هم یک عده قلمزنها و گویندهها و نویسندههای ما همین حرف دروغ بی مبنای بی منطق را نشخوار و تکرار میکنند - پنجاه سال بعد چوبش را خوردند: در همین شهر تهران مجلس مؤسسانی تشکیل شد و در آنجا انتقال سلطنت و حکومت به رضاشاه را تصویب کردند. آنها یک عده آدم خاص نبودند؛ این یک گناه ملی و عمومی بود.»
نکته قابل توجه ماجرای محاکمه و اعدام این عالم آنجایی است که اتفاقا رئیس دادگاه وی نه یک شخصیت به ظاهر غربگرا بلکه یک شخصیت معمم به نام شیخ ابراهیم زنجانی است که قبل و بعد از حکم اعدام شیخ، نماینده مجلس هم بوده است.
گزارش از سیده حکیمه موسوی ازنی
انتهای پیام/ م