نرمال شدن کشورهای بزرگ خاورمیانه مقدمه‌ی عجز آنها است.

باشگاه خبرنگاران جوان - جواد میرگلوی‌بیات؛ کارشناس مسائل عمان در کانال تلگرامی خود با عنوان مستشرق در یادداشتی درباره کشور مصر نوشت:

تمدن مصر باستان و پس از اسلام آنقدر با شکوه است که نیازی به توضیح ندارد. 

از دوران فاطمی تا دوران ممالیک و زمانی که حتی زیر بیرق عثمانی رفتند، مصر یکی از وزنه‌های تعادل بخش منطقه بوده که با مطالعه تاریخ می‌توان به عظمت آن پی برد.

استعمار بلای خانمان سوزی بود که شرق اسلامی با آن روبه‌رو شد و هر کدام از کشورهای امروزی منطقه به نوعی از استعمار آسیب دیدند. مصر نیز از این قاعده مستثنی نبود و در قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم به طور کامل دچار این بلا شد.

مصر به سبب تمدن و تاریخ غنی و نهادها و تشکیلات مستحکمی که دوران اسلامی ایجاد کرده بود، توانست در مقابل طوفان استعمار تا حدودی خود را در امان نگه دارد و تقریبا از ابتدای قرن نوزدهم تبدیل به یکی از مراکز اندیشه ورزی جهان اسلام شود.

در اینجا قصد بررسی تاریخ مصر را ندارم، چرا که هفتاد من کاغذ هم کفاف آن را نمی‌دهد، و حتی نمی‌خواهم تاریخ معاصر مصر را بررسی کنم، فقط می‌خواهم اشارتی داشته باشم که چه شد آن عظمت به جایی رسیده که قصد فروش خاک دارد!!!

در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به سبب نهاد علمی و دینی قدرتمند الازهر و حضور شخصیتی چون سید جمال اسدآبادی مصر تبدیل به یکی از مراکز اصلی اندیشه ورزی اگر نگویم مهم‌ترین در جهان اسلام شد‌. محمد عبده، رشید رضا عبدالرحمان کواکبی و... کسانی بودند که در مصر قلم زدند و اندیشه آنان در کل جهان عرب انتشار پیدا کرد. قدرت اندیشه در مصر قرن بیستم به اندازه‌ای بود که گفته می‌شد اندیشه در مصر تولید می‌شود، در بیروت به چاپ می‌رسد و آن را در سایر نقاط جهان اسلام می‌خوانند.

با ضعف و فتورت و انحلال خلافت عثمانی، نگاه جهانیان به مصر معطوف شد و به نوعی می‌توان مصر را ام القرای جهان اسلام در نیمه اول قرن بیستم دانست. از سوی دیگر اندیشه ملی‌گرایی مصری نیز در جهان اسلام از اواخر قرن نوزدهم شروع شد و با تشکیل حزب وفد به رهبری سعد زغلول در سال ۱۹۱۸ و انقلاب ۱۹۱۹ علیه استعمار انگلیس اولین نمودهای ملی‌گرایی در جهان عرب بود هر چند که قومیه مصری در آن زمان با قومیه عربی چالش‌هایی داشت.

اسلام سیاسی که در مصر دغدغه تشکیل مجدد خلافت اسلامی را داشت رفته رفته اشکال دیگری به خود گرفت و اخوان المسلمین با آن تاثیر شگرفش در تاریخ معاصر منطقه به رهبری حسن البنا در این کشور شکل یافت. اخوان و حزب وفد دو الگوی فراگیر در جهان عرب بودند که رفته رفته مصر را قوی‌تر و منسجم‌تر کرد.

پس از استقلال نسبی در دهه ۱۹۲۰، و تلاش و مجاهدت جریان‌های ملی و اسلامی در مصر قدرت و روحیه ملی مصری‌ها بیشتر شد و آنها در سال ۱۹۵۲ با کودتایی علیه پادشاه وقت از استعمار قطع ید و تا حدی پیش رفتند که در سال ۱۹۵۶ کانال سوئز را ملی کردند.

تقریبا از ۱۹۵۶ به بعد ناصریم شروع می‌شود. ناصریسم در تاریخ معاصر جهان عرب و اسلام آنقدر با اهمیت بود که در دانشکده‌هاس علوم سیاسی و روابط بین‌الملل جهان و منطقه همواره دوره‌هایی برای مطالعه ناصریسم تشکیل می‌شود.

دوران جمال عبدالناصر را می‌توان قوی‌ترین دوران تاریخ مصر دانست. هر چند که ناصر یکی از ستون‌های قدرت مصر یعنی اخوان را سرکوب می‌کرد ولی از نفوذ آنها در سراسر منطقه به نفع قدرت مصر استفاده می‌کرد و حتی از آنها در جنگ ۶ روزه علیه اسرائیل استفاده کرد.

مصر دوران ناصری چه به لحاظ عمق گفتمانی و چه عمق استراتژیک غیر قابل قیاس با هر زمان دیگر مصر معاصر بود. اندیشه ناسیونالیسم عربی از یک سو، اندیشه اسلامی اخوانی و سایر جریان‌های اسلامی از سوی دیگر چنان تشخصی به مصر داده بود که عملا نادیده گرفتن مصر ممکن نبود. مصر زمان ناصر از اتیوپی و سودان و زنگبار گرفته تا لیبی و یمن و سوریه و اردن و عراق و... عمق نفوذ استراتژیک داشت و ناصریسم عملا یک الگو برای رهبران بسیاری از کشورهای منطقه بود. تا حدی که می‌توان ناصر را رهبر جهان عرب در آن دو دهه دانست.

جمال عبدالناصر اگرچه رهبری ضد استعماری بود ولی گفتمان او ریشه در اندیشه‌های اروپای استعمارگر داشت(لازم به ذکر است که نگارنده سوسیالیسم را هم اروپامدار می‌داند). ناصر در واقع گفتمان خود را بر روی اندیشه‌های غربی بنا کرد که البته تحلیل گفتمان او مجال دیگری می‌طلبد. ناصر در دوران استعمارزدایی، کشور و ملت بزرگی را رهبری می‌کرد و دنیای پسا استعمار در آن دهه‌ها، فضایی برای تلاش برای ارتقا جایگاه ملت‌ها بود و طبیعی است که مصر به دنبال بازگشت به دوران شکوهمند خود رفت.

همین جزایر تیران و صنافیر در ابتدای دهه ۱۹۵۰ توسط عربستان به مصر واگذار شد و بعدها اسراییل با طمع به این جزایر رفته رفته مصر و متحدینش را به یک قدم به اتحاد برای جنگ ۱۹۶۷ به جلو هل داد. مصری که زمانی این جزایر را به راحتی از عربستان گرفت و با اسرائیل سرشاخ شد امروز در حال فروش این جزایر است.

مصر در فضای پسااستعماری بار دیگر در زمان انورسادات تلاش کرد که جایگاه خود را در سطح جهانی ارتقا ببخشد ولی بار دیگر دچار شکست شد. از این زمان به بعد بود که مصر به دنبال نرمال شدن در فضای بین الملل (شما بخوانید نرمال شدن برای غربی‌ها) رفت.

نرمال شدن که البته یک مفهوم اروپامدار است، با مصر کاری کرد که آنها نه دیگر مرکز تولید اندیشه و گفتمان در جهان اسلام هستند و نه دیگر رهبران آنها الگویی برای جهان عرب به شمار می‌روند. 

مصر که زمانی در همین اتیوپی نفوذ فوق العاده داشت امروز نمی‌تواند در مقابل سد سازی اتیوپی روی بالادست و سرشاخه‌های رود نیل اقدامی کند. لازم به گفتن نیست که نیل شاهرگ حیات مصر است!  

زمانی ‌که جمال اوج قدرت مصر در دو قرن‌گذشته را ایجاد کرده بود کشورهایی مثل امارات وجود نداشتند و عربستان در ترس دائمی از مصر به سر می‌برد. ولی امروز می‌بینیم که پیرو ائتلاف‌های آنها در موارد مختلف است.

مصر در یمن جنوبی و لبنان پس از استقلال جز بازیگران اصلی بود ولی در قضایای اخیر دیدیم که بازیگر دست چندم در یمن است و عملا دیکر نقشی در لبنان ندارد. آنها از تونس و الجزایر تا لیبی را تحت تاثیر قرار داده بودند ولی آنروز قادر نیستند نقشی در همسایگی خود یعنی لیبی برای خود تعریف کنند.

رهبر مصر که زمانی الگوی منطقه بود اکنون یک فرد وابسته و بی اعتماد به نفس است که قدرتش وابسته به الیگارشی داخلی و خارجی است.

مصر امروز تقریبا ورشکسته اقتصادی است و میلیون‌ها مصری خارج از آن زندگی می‌کنند. دیگر خبری از معلمان و پزشکان و مهندسان مصری در منطقه نیست و مصری‌ها عملا تبدیل شده‌اند به نیروی کار ارزان مانند هندی‌ها و فیلیپینی‌‌ها.

مصر که دو بار با اسرائیل جنگید امروز بخاطر عملیات یک سربازش علیه اشغال‌گران باید معذرت خواهی کند. 

مصر که یکی رهبران غیر متعهدها بود امروز حتی در شمال آفریقا نمی‌تواند کشورها را هم‌سوی خود کند. 

مصر که زمانی کانال سوئز را ملی می‌کرد امروز نمی‌تواند در مقابل زیاده‌خواهی اسرائیل در میادین مشترکش ایستادگی کند. 

مصر که زمانی مرکز دینی جهان اهل سنت بود و بسیاری از شخصیت‌های جهان از جمله رهبری ایران کتاب متفکرین آنجا را می‌خواند و ترجمه می‌کرد اکنون کارش به جایی رسیده که قطر با تبلیغات و متحدینش کار را برای آن کشور سخت می‌کند.

کشوری با آن تکاپو و تاریخ غنی در بهار عربی با دخالت قدرت‌ها تبدیل به یک دیکتاتوری محض شده و اراده مردم برای دموکراسی در آن به راحتی قربانی می‌شود. 

خلاصه اینکه نه شکوهی برای مصر باقی مانده نه رفاهی برای مردمانش ایجاد شده نه دموکراسی و عدالت در آن معنی دارد!

مصر راه سازش و به قول غربی‌ها نرمال شدن را انتخاب کرد ولی عاقبتش شد آن چیزی که داریم می‌بینیم.

قدرت‌های بزرگ در خاورمیانه مانند ایران، مصر و ترکیه اگر برای غربی‌ها و اساسا قدرت‌های بزرگ نرمال شوند عاجز خواهند شد.

برچسب ها: مصر ، خاورمیانه ، آسیا ، اروپا
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.