
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران، اتخاذ سیاست «درهای باز» توسط چین در دوره «دنگ شیائوپینگ» در دهه 1970 میلادی، مرحله جدیدی در سیاست خارجی چین ایجاد کرد.
در این مرحله، چین استراتژی همزیستی مسالمت آمیز با تمام کشورهای جهان را دنبال کرد و خواهان صلح و ثبات در تمام جهان شد. گستردگی همکاریهای اقتصادی آمریکا و چین و نیاز چین به تداوم همکاریها، این کشور را در وضعیتی قرارداد که در بسیاری از مسائل سیاسی جهان، مواضعی هماهنگ با نظرات آمریکا اتخاذ نماید.
هم از این رو بود که در ژانویه 1979، دنگ شیائوپینگ رئیس جمهور وقت چین بلافاصله بعد از به قدرت رسیدن به آمریکا رفت.
در این برهه روابط چین و آمریکا برپایه همکاری استراتژیک شکل گرفت. در آن زمان عامل اصلی شکل گیری این روابط، سیاست جهانی شوروی سابق بود. دراین دوران چین از منظر آمریکا کشوری فقیر و عقب مانده و نیز یکی از پایگاههای کمونیسم محسوب میشد. اما از ارزش استراتژیکی فراوانی برای مقابله با شوروی برخوردار بود. از سوی دیگر ایالات متحده نیز از منظر چین، باوجود این که بعنوان سرکرده جهان سرمایه داری تهدیدی علیه امنیت ملی این کشور بشمار میرفت. تنها گزینه ممکن و مطلوب برای برقراری موازنه درقبال تهدید شوروی بود، تهدیدی که چین آن را به وضوح احساس میکرد.
فروپاشی شوروی در سال 1990، تهدید مشترک آمریکا و چین را از بین برد. نظام جهانی دچار تحول ساختاری شد و سیستم حاکم بر نظام بین الملل از دو قطبی به تک قطبی تغییر کرد.
اگر بخواهیم به طور خلاصه روابط آمریکا و چین را از آغاز تا کنون ارزیابی کنیم میتوانیم بگوییم که روابط دو کشور در دهه 1960، 1970 و 1980 باثبات تر از دوران بعد از پایان جنگ سرد بوده است.
اگر چه از زمان تنش زدایی در روابط پکن-واشنگتن در دهه 1970 تا به امروز، روابط اقتصادی آمریکا و چین مرتبا رشد داشته است اما چالشهای امنیتی و استراتژیک موجود، ماه عسل روابط دو کشور را به پایان رساند.
کنگره آمریکا در تازهترین ارزیابی خود از روابط چین و آمریکا چند چالش اصلی را در روابط دوجانبه مورد ملاحظه قرار داده است؛ رشد نظامی و اقتصادی افسارگسیخته چین، اختلافات دریایی به ویژه در دریای چین جنوبی و شرقی، مساله تایوان، چرخش استراتژی نظامی آمریکا به آسیا و اقیانوسیه، حملات سایبری، مساله ایران و اوضاع امنیتی شبه جزیره کره از جمله چالشهای اصلی در روابط دو کشور است.
از زمان روی کار آمدن باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا، اختلافات چین و آمریکا در مسایل سیاسی، نظامی و اقتصادی به اوج خود رسید. پنتاگون با اتکا بر نقطه ضعف چین درصدد فروش تسلیحات پیشرفته نظامی به تایوان برآمد، اقدامی که موجب خشم و نگرانی مقامات پکن شد به طوری که وزارت امور خارجه چین در پی فاش شدن این تصمیم آمریکا ، ضمن محکوم کردن این اقدام، آن را مصداق بارز مداخله آمریکا در امور داخلی این کشور خواند. همچنین چرخش استراتژی نظامی آمریکا به آسیا، گسترش روابط آمریکا با فیلیپین، ویتنام، تایوان و مداخله در اختلافات دریایی منطقه به هیچ وجه به مذاق چینیها خوش نیامد.
به باور کارشناسان، واکنش و مواضع چین در مقابل آمریکا طی سالهای اخیر، یادآور مواضع آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، در دوران جنگ سرد است، هر چند وابستگی متقابل اقتصاد چین و آمریکا به یکدیگر، ایجاد وضعیتی همانند دوران جنگ سرد را تقریبا غیر ممکن کرده است.
اگر چه احتمال تقابل مستقیم آمریکا و چین طی دهه جاری بسیار کم است اما همگرایی دو کشور با توجه به چالشهای موجود نیز امری بعید است. با توجه به تغییر رهبران دولت و حزب کمونیست، چین به کدام سو میرود؟
«شی جینپینگ» در ماه نوامبر از طرف کنگره ملی خلق چین به عنوان رهبر و رئیس جمهور 10 سال آینده چین انتخاب شد و در اولین سخنرانی خود تاکید که به دنبال یک رنسانس بزرگ در کشورش است.
اگر چه چین به دنبال حفظ رشد اقتصادی و رقابت با آمریکا برای افزایش قدرت اقتصادی است اما در عرصه سیاست خارجی و نظام بینالملل طرفدار حفظ وضع موجود نیست و تلاش میکند از طریق آراء خود در شورای امنیت سازمان ملل، برقراری روابط دو یا چند جانبه با کشورهای هم سو و سیاستگذاری در مورد مسائل مختلف جهانی به اهداف خود نزدیک شود.
به نظر میرسد جهت گیری سیاست خارجی چین به سمت روابط نزدیکتر با روسیه یکی از اصول سیاست خارجی این کشور در دوران جدید است.
روابط چین و روسیه از پایان جنگ سرد تاکنون پیوسته رو به بهبود بوده است. بهبود این روابط به ویژه از اواسط دهه 1990 که روسیه به تدریج از شوک ناشی از فروپاشی بیرون آمد، چشمگیرتر است. در گام نخست، دو کشور تلاش کردند مشکلات به جای مانده از جنگ سرد را حل و فصل کنند. در دوران جنگ سرد، به ویژه از دهه 1960 به بعد روابط چین و شوروی به شدت تیره شد به گونهای که در اواخر 1960 تا آستانه برخورد نظامی نیز پیش رفت و اساساً یکی از دلایل بهبود روابط چین و آمریکا، تهدیدات جدی و گسترده شوروی علیه چین بود. البته گورباچف و دنگ شیائوپنگ در دهه 1980 تلاش کردند مشکلات فی مابین را حل کنند، اما این تلاشها با فروپاشی شوروی نیمه تمام ماند.
در گامهای بعد در سال 1994 دو کشور موافقتنامه عدم وارد آوردن ضربه اول هستهای را به امضا رساندند و در سال 1996 گروه شانگهای پنج را با مشارکت قزاقستان، قرقیزستان، و تاجیکستان تشکیل دادند، گروهی که پایهای برای تشکیل سازمان همکاری شانگهای شد. در همین سال «بوریس یلتسین» پیشنهاد مشارکت استراتژیک میان دو کشور را مطرح ساخت که با استقبال مقامات چینی مواجه شد و به تدریج چارچوبی برای روابط دو کشور فراهم آورد و درحال حاضر نیز این گفت وگوهای استراتژیک مبنای سیاستگذاری در روابط دو کشور است.
در سطح کلان و از زاویه روابط قدرتهای بزرگ، دو کشور حضور و نفوذ ایالات متحده، به ویژه در بعد نظامی را تهدیدی علیه خود میبینند.
در سطح کلان نظام بینالملل نیز منافع و آسیبپذیریهای چین و روسیه واجد همپوشیهای گستردهای است که باعث شکلگیری همکاری تنگاتنگی بین این دو شده است. در این عرصه، دو کشور تداوم نظم هژمونیک موجود را تهدیدی علیه خود میدانند و در جهت سوق دادن آن به سوی چند جانبهگرایی تلاش میکنند. تلاش در جهت تقویت روندهای چندجانبهگرایانه در عرصه بینالملل، یکی از عناوین ثابت اعلامیه مشترک سران دو کشور در سالهای اخیر بوده است. در اعلامیه مشترک اخیر بین دو کشور نیز آمده است؛ «چین و روسیه از چندجانبهگرایی و دموکراتیزه کردن روابط بینالملل حمایت میکنند، بر نقش اساسی سازمان ملل متحد در حل و فصل مسائل بینالمللی تأکید میگذارند و آن را مرجع اصلی حفاظت از صلح و امنیت بینالمللی میدانند.»
درحال حاضر، روند بهبود روابط دوجانبه چین و روسیه به شهادت آمارها و مستندات موجود رو به بهبود است و هر روز گسترش می یابد. به ویژه اینکه ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه اهمیت زیادی بر روابط دو کشور قائل است.
دقت در سیر روابط خارجی چین نیز نشان میدهد، به موازات بهبود روابط چین-آمریکا روابط چین- روسیه کاهش یافته و به موازات واگرایی روابط دو کشور، چین به سمت روسیه گام برداشته است.
در همین راستا است که شی جینپنگ رهبر و رئیس جمهور جدید چین مقصد اولین سفر خارجی خود را مسکو تعیین کرده است.
این سفر از این بعد اهمیت ویژه ای دارد که نشان دهنده جهت گیری و اولویتهای سیاست خارجی چین، نزدیکی به روسیه و اتخاذ مواضع مشترک در مسائل مهم جهانی به ویژه بحران سوریه، مساله هستهای ایران، اوضاع شبه جزیره کره و همچنین سایر مسائل امنیتی و اقتصادی بین المللی است.