سالها قبل يك شب توفيق داشتم تا حدود ساعت دو سه شب روي يك مبحث معارفي كار كردم و جلو رفتم بعد خوابيدم؛ فرداش تو پوست خودم نمي گنجيدم كه چه توفيقي خدا عطا كرده و چه به خود مي نازيدم.

به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، وبلاگ تاطلوع در آخرین یادداشت خود نوشته است؛

صبح سر كار رفتم و همچنان در حال خوش خود بودم كه احساس كردم همكارم سر روي ميز گذاشته و در حال جنگ با خواب است گفتم فلاني چيزي شده؟

گفت ديشب نخوابيدم گفتم چرا؟ گفت روي يك پروژه براي شركت كار مي كردم. گفت چند شب است كه درست حسابي نخوابيده و كلي هم ناراضي بود كه چرا كارهايش را درست انجام نمي دهد و ....

كمي فكر كردم فهميدم خدا عجب صحنه اي برام گذاشته. او براي كار دنيايي اش چنين تلاش مي كند و همچنان ناراضي هم هست من براي يك شب كم خوابي براي راه خدا چقدر از خودم راضي ام و ....

راستي "بگو چند جمعه گذشتي ز خوابت!"

برچسب ها: تا طلوع ، جمعه ، خواب
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.