"ويليام فستوس" مشاور ارشد و تحليل گر مسائل سياسي در مقاله اي با اشاره به ظهور قدرت هاي مختلف در سراسر جهان از جمله ايران در منطقه خاورميانه و چين در شرق دور نوشت: پايان سلطه غرب شروع شده است.

به گزارش سرويس بين‌ الملل باشگاه خبرنگاران به نقل از پرس تي وي، پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 (1357) نظم نوين جهاني شروع شد و از آن زمان جنبش هاي مقاوت به اشکال گوناگون در قسمت هاي مختلف جهان به وجود آمده است.

از زمان انقلاب صهيونيست ها از طريق عامل خود (يعني غرب) تلاش ها و اقدامات کثيفي را عليه هر کشوري که مي خواهد قدرت جهاني ادعايي آنها را به چالش بکشد انجام داده اند که آخرين چنين چالش هايي از سوي عراق در زمان صدام بود، به همين دليل هم هست که مسئله تسليحات کشتار جمعي تا به امروز از سوي غرب اثبات نشده است.

ايران هم همواره با اين اقدامات کثيف مواجه بوده و تازه ترين آنها اتهامي است که کشورهاي غربي به فرماندهي آمريکا و اسرائيل به ايران وارد کرده اند و مدعي شده اند ايران اورانيوم را براي اهداف نظامي غني سازي مي کند.

با وجود مقاومت ايران بر سر حق خود در استفاده از انرژي هسته اي براي اهداف صلح آميز تحت قانون ان پي تي، صهيونيست ها به اقدامات کثيف خود ادامه مي دهند اما با وجود تمام تلاش هاي آنها ايران همچنان به لحاظ سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فناوري قدرتمندتر مي شود.

بقيه جهان طي اين سال ها متوجه شده اند که دليل بسياري از هرج و مرج ها در سراسر جهان از جنگ سرد «جنگ عليه کمونيسم» در اواخر دهه 50 گرفته تا اواخر دهه 80 که نهايتا به دوره جنگ شرق دور تبديل شد و تا کوبا هم گسترش يافت همگي پروپاگاندا و تبليغات غرب بوده است.

غرب نمي توانست با شوروي وارد جنگ شود اما تصميم گرفت به سراغ کشورهاي کمونيستي کوچکتر مانند چين، کوبا، کلمبيا و ويتنام برود ولي چين به لحاظ اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فناوري به کشوري قدرتمند تبديل شد و قدرت اقتصادي آن در جهان امروزه کاملا مشخص است.

غرب توانست اتحاد جماهير شوروي را بشکند اما نتوانست چنين کاري را با چين و کوبا بکند، به همين دليل است که خصومت با دولت هاي پکن و هاوانا همچنان ادامه دارد.

به عبارت ديگر اقدامات کثيف در شرق دور برنده ها و بازنده هايي داشت و بدون ترديد روسيه، چين و کوبا برنده و کلمبيا، ويتنام و آمريکا بازنده شدند و امروزه دشمنان غرب يعني روسيه و چين براساس تفکرات خود با هم هم پيمان شده اند (دست نشانده غرب نيستند)

در همان دوره کمونيسم طرفداراني در برخي کشورهاي خاورميانه مانند افغانستان و سوريه پيدا کردند و وقتي غرب متوجه شد چه اتفاقي در حال رخ دادن است آنها توانستند فقط کاري را که در آن تبحر دارند انجام دهند يعني اقدامات و تلاش هاي کثيف.

اما در مورد کشورهاي خاورميانه غرب نمي تواند به بهانه هاي قديمي متوسل شود ( و بگويد کمونيسم براي رشد بد است) بنابراين آنها به تروريسم متوسل شدند زيرا توجه جهاني از کمونيسم به تروريسم تغيير داده شده بود.

آنها از تروريسم براي مسموم کردن اذهان عراقي ها تحت حکومت صدام استفاده کردند تا از گروهک منافقين در برابر ايران حمايت کنند که اثرات آن منجر به وقوع جنگي بين المللي و خونين بين عراق و ايران شد، همين طرح و نقشه از طرح مجاهدين افغانستان عليه شوروي در افغانستان استفاده شد و اين بار هم اين کار منجر به جنگ خونين داخلي شد که نهايتا منجر به پيدايش ملامحمد عمر شد که طالبان را به قدرت رساند.

در تمام اين جنگ رد پاي غرب وجود داشت و اين ايدئولوژي به سرعت به تمام منطقه خاورميانه گسترش يافت تا حدي که برخي افراد خاص حتي در آمريکا و اروپا از آن براي تشکيل گروه هاي انشقاقي و فرعي استفاده کردند.

آنها تحت عنوان و با ظاهر جنگ عليه تروريسم جنگي را عليه دولت طالبان در افغانستان به راه انداختند که پيامدهاي آن امروز در افغانستان و پاکستان کاملا روشن است، پس از سقوط طالبان در اين دو کشور هيچ صلح و آرامشي وجود ندارد.

از نظر غرب همان سازمان هاي تروريستي که به آنها کمک شد تا تشکيل شوند و پول در اختيارشان گذاشته شد اکنون ديگر گزينه مناسبي براي همکاري نيستند و آنها (غربي ها) تصميم گرفتند منابع انساني و ماشين هاي جنگي را به کشورهاي بي دفاع جهان اعزام کنند تا با تروريسم بجنگند کشورهايي که اکنون مجبورند شاهد بمباران هر روزه باشند، عبارتند از يمن، پاکستان، سومالي و اکنون هم مالي و همگي هم تحت عنوان "جنگ عليه تروريسم" انجام مي شود و به اعتراف خود غربي ها در هر جنگي تلفاتي هم وجود دارد اما اين سوال بايد پرسيده شود که چرا کشورهاي بي دفاع در دوران جنگ عليه کمونيسم جان افراد بسياري در کشورهاي بي دفاعي مانند کلمبيا و ويتنام گرفته شد در حالي که در جنگ عليه تروريسم هم جان ساکنان کشورهاي بي دفاعي مانند يمن، پاکستان، افغانستان و سومالي گرفته مي شود.

توصر مي شد با مرگ اسامه بن لادن فصل جنگ عليه تروريسم بسته شود اما برعکس تشديد شد اما نه به خاطر حاميان بن لادن بلکه به اين دليل که جنگ عليه تروريسم براي غرب ابزاري شده تا از طريق آن غرب از شر گروه ها يا کشورهايي که در برابر سلطه طلبي جهاني آنها مقاومت مي کنند خلاص شود.

اين موضوع در بحران فعلي سوريه کاملا مشخص است، وضعيت سوريه به غرب کمک کرده تا خط جديدي از جنگ ترسيم کند که آن را تروريست هاي خوب و تروريست هاي بد مي نامد، جنگ آنها عليه تروريست هاي بد است اما چيزي که هنوز آن را توضيح نداده اند اين است که تروريست هاي خوب چه کساني هستند و تروريست هاي بد چه کساني.

بيداري در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا مانند يک ليگ فوتبال است که غرب در انتهاي جدول آن به سر مي برد که بازيکناني تحليل گرفته و طرفداراني اندک (ترکيه، قطر، عربستان) دارد که آنها را براي سلطه گري تشويق مي کنند و داور اين ليگ ايران است که مي توان گفت: استخواني در گلو است و غرب از آن متنفر است.

از دهه 50 تا 80 ميلادي جنگ عليه کمونيسم بود و از دهه 80 تاکنون جنگ عليه تروريسم و حالا آنها درمانده اند که کتاب قانون جديدي بنويسند بنابراين در سوريه آنها (غرب) سخت در تلاش هستند تا تروريست هاي خوب و بد را خلق کنند.

کوبا يکي از کشورهايي بود که براي خاتمه جنگ عليه کمونيسم سپر بلا شد، اکنون غرب مي خواهد تصميم بگيرد که از بين سوريه و يمن کدام کشور را به عنوان سپر بلا انتخاب کند تا دوره جنگ عليه تروريسم را به پايان برساند، زيرا آنها چه دوست باشند چه نه ، دوره جنگ عليه تروريسم بايد تمام شود زيرا اين بهانه حتي براي نوزادان روي کره زمين هم خيلي شناخته شده است.

از طرف ديگر غرب آفريقا نيز اکنون شاهد بيداري خاص خود است و غرب قطعا از ترفند تروريست خوب و بد براي به راه انداختن جنگ هايي عليه کشورهاي بي دفاع غرب آفريقا که با سلطه طلبي غرب مخالفت کنند استفاده خواهد کرد.

اين بيداري توجه خود را روي خشم از نفوذ غرب در اداره سياسي، اقتصادي و اجتماعي در غرب آفريقا از نيجريه گرفته تا نيجر و مالي و چاد متمرکز خواهد کرد.

اين بيداري خشم جديدي خواهد بود که غرب تاکنون آن را تجربه نکرده و هيچ کتاب قانوني مانند کمونيسم و تروريست خوب و بد هم براي برخورد با آن کافي نخواهد بود و بدون شک اين مورد هم خونين خواهد بود اما در پايان ملت هايي قدرتمندتر از دل آن بيرون خواهد آمد همان طور که چين در شرق دور و ايران در خاورميانه سربرآوردند.

پروپا گانداي غرب از طريق رسانه هايشان لطمه زيادي به جايگاه و نفوذ و سلطه آنها در آسيا، شرق دور و خاورميانه و قاره آفريقا وارد کرده است و يکي از عوامل اصلي کاهش و تحليل سلطه جهاني آنها است.

غرب نمي تواند به خاطر جنگ تبليغاتي که عليه مخالفان سلطه طلبي ظالمانه خود دارد به شرق دور برود و يا خاورميانه برود و در آنجا از حمايت کشورهاي زيادي برخوردار شود.

چين در شرق دور، ايران در خاورميانه، روسيه در اروپا، مصر در شمال آفريقا، درها به روي غرب در حال بسته شدن است و به زودي آنها تمام تسلط خود را از دست خواهند داد، هژموني و صهيونيسم به کتاب تاريخ ديگري تبديل خواهد شد.
برچسب ها: غرب ، جهان ، ایران
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
آخرین اخبار