شاید ساماندهی دستفروشها در اوضاع اقتصادی امروز جامعه بهترین راهحل به نظر برسد، اما به مرحله اجرا رساندن آن سختتر از حرفهایی است که هر روز میشنویم.
در فیلم لاک قرمز که پارسال روی پرده بود، برشی کوتاه از زندگی دختر نوجوانی به نام اکرم را میدیدیم که در یکی از محلههای جنوب شهر با پدر و مادر و خواهر و برادر کوچکترش روزگار میگذرانند.
دوست داشته باشیم یا نه باید بپذیریم که راهروهای زیرزمینی تهران را دستفروشها و گداها قرق کردهاند؛ کسانی که نه شهرداری و نه قوه قضائیه و نه هیچ دستگاه و سازمانی حریفشان نمیشود و با این وجود صدای درصد قابلتوجهی از مسافران مترو را هم درآوردهاند.
کودک دستفروش 10 ساله پس از فرار از خانه پدربزرگ، توسط ماشینی زیر گرفته شد و در حالی به کما رفت که آرزوی دیدار برادر کوچکتر خود را که در بهزیستی است در سر داشت.
چندشنبهبازارها راه درآمدی بسیاری از کسانی است که آنها را به عنوان دستفروش میشناسیم؛ اما این دستفروشها چرا دستفروش شدهاند و کسب و کارشان چه شکلی است؟