«این وصیتنامههایی که این عزیزان مینویسند مطالعه کنید، پنجاه سال عبادت کردهاید و خدا قبول کند. ... این وصیتنامهها را بگیرید و مطالعه کنید و تفکر کنید. امام خمینی(ره)».
بر همین اساس ازین پس هر شب وصیت نامه یک شهید را به عنوان تحفهای از گنجِ جنگ پیشکش کاربران بزرگوار مجله شبانه خواهیم کرد.
مراسم بزرگداشت شهید هادی باغبانی كه برای ساخت مستندی به سوریه سفر كرده بود و در درگیری های مناطق حاشیهای دمشق توسط تروریست ها به شهادت رسید چهارشنبه 13 شهریور در حوزه هنری برگزار می شود.
«این وصیتنامههایی که این عزیزان مینویسند مطالعه کنید، پنجاه سال عبادت کردهاید و خدا قبول کند. ... این وصیتنامهها را بگیرید و مطالعه کنید و تفکر کنید. امام خمینی(ره)».
بر همین اساس ازین پس هر شب وصیت نامه یک شهید را به عنوان تحفهای از گنجِ جنگ پیشکش کاربران بزرگوار مجله شبانه خواهیم کرد.
«این وصیتنامههایی که این عزیزان مینویسند مطالعه کنید، پنجاه سال عبادت کردهاید و خدا قبول کند. ... این وصیتنامهها را بگیرید و مطالعه کنید و تفکر کنید. امام خمینی(ره)».
بر همین اساس ازین پس هر شب وصیت نامه یک شهید را به عنوان تحفهای از گنجِ جنگ پیشکش کاربران بزرگوار مجله شبانه خواهیم کرد.
«این وصیتنامههایی که این عزیزان مینویسند مطالعه کنید، پنجاه سال عبادت کردهاید و خدا قبول کند. ... این وصیتنامهها را بگیرید و مطالعه کنید و تفکر کنید. امام خمینی(ره)».
بر همین اساس ازین پس هر شب وصیت نامه یک شهید را به عنوان تحفهای از گنجِ جنگ پیشکش کاربران بزرگوار مجله شبانه خواهیم کرد.
«این وصیتنامههایی که این عزیزان مینویسند مطالعه کنید، پنجاه سال عبادت کردهاید و خدا قبول کند. ... این وصیتنامهها را بگیرید و مطالعه کنید و تفکر کنید. امام خمینی(ره)».
بر همین اساس ازین پس هر شب بخشی از وصیت نامه یک شهید را به عنوان تحفهای از گنجِ جنگ پیشکش کاربران بزرگوار مجله شبانه خواهیم کرد.
«این وصیتنامههایی که این عزیزان مینویسند مطالعه کنید، پنجاه سال عبادت کردهاید و خدا قبول کند. ... این وصیتنامهها را بگیرید و مطالعه کنید و تفکر کنید. امام خمینی(ره)». بر همین اساس ازین پس هر شب بخشی از وصیت نامه یک شهید را به عنوان تحفهای از گنجِ جنگ پیشکش کاربران بزرگوار مجله شبانه خواهیم کرد.
با صدای آژیر قرمز ناگهان رشته افکارم گسسته شد، نمیدانستم چه اتفاقی افتاده. لحظهای بعد صدای عبور هواپیمای (اف-4) را در آسمان پایگاه هوایی الرشید بغداد شنیدم و برایم خیلی عجیب بود؛ زیرا عراق فقط هواپیمای روسی داشت...
سروان جلو آمد و با فشار دست به روی سینهام، مرا روی زمین خواباند. یک نفر مچ پاهایم را به هم بست. لحظهای بعد حس کردم دو چیزی مانند گیره به دو لاله گوشم وصل کردند...