شب که میشود حوصلهها مانند سایه ماه کوتاه است و کمرنگ. داستانک، قلقلکی کوتاه برای فکر و روحمان است تا در ساعات پایانی شب، لحظات کوتاه امروز را با خواندن جملاتی کوتاه بهتر و بیشتر قدر بدانیم.
روزهای آخر اسارت می خواستند ببرندمان کربلا. گفتیم: نمی آییم. گفتند: دستوره. باید بیایید. شرط گذاشتیم و گفتیم: حق تبلیغ سیاسی ندارید. عکس صدام نباشه و نباید فیلم یا عکس بگیرید. قبول کردند. توی نجف که از زیارت برگشتیم، دیدیم عکس صدام رو زده اند جلوی اتوبوس. گفتیم: یا عکس رو برمی دارید یا سوار نمی شیم. آمدند که عکس را بکنند، عکس از وسط نصف شد! مجموعه روزگاران؛ «کتاب اسارت»،ص ۸۵