شب که میشود حوصلهها مانند سایه ماه کوتاه است و کمرنگ. داستانک، قلقلکی کوتاه برای فکر و روحمان است تا در ساعات پایانی شب، لحظات کوتاه امروز را با خواندن جملاتی کوتاه بهتر و بیشتر قدر بدانیم.
سال ها بود به دور از هیاهو در کلبه ای زندگی می کرد. تنها با عینکی ترک خورده، روزی به اصرار آشنایان به شهر رفت تا شیشه شکسته عینکش را عوض کند. با شیشه سالم عینک به کلبه اش برگشت. اما حالا انگار جهان با همه زیبایی اش یک چیزی کم داشت. دنیای پیرامونش بدون ترک شیشه عینک توازنش را از دست داده بود. سنگی برداشت و به شیشه عینک زد تا ترک بردارد، درست مثل قبل! اما ترک کمی بزرگ تر از کار درآمد. بهمن محدثی- «کشف لحظه»