سلام داستان زیبا و دل انگیزی بود ممنون ابراهیم ادهم تاریخی شد ولی ما از دنیا روایت دیگری دیدیم که شاید این داستانها برای آدمهای بزرگ است مردم عادی مثل بنده و دیگر ان به نوعی به این داستان وصل هستیم اشاالله عاقبت همه بخیر باشد و لذت دانای را ببرند
به نام خداوند جان و خرد : در زندگی دنیا نباید در هیچ کاری افراط تفریط صورت پذیرد نه کاخ نشینی خوب است نه کوخ نشینی خوب است درست است که دنیا کاروان سرایی بیش نبوده نیست و شرط عقل خرد بصیرت عادلانه خداپسندانه حقوق بشرانه اسلامی اسلام ناب محمدی ص هم می گوید حد میانه روی را در تمامی امورات دنیوی رعایت باید کرد آن پادشاه به جای اینکه کاهش را بگذارد به کوخ رود می توانست تا بر سر قدرت ثروت اقتدار حکومتیست به مردمان اقشار ضعیف ایتام مسکینان بیکاران بیچارگان درماندگان گرسنگان بیماران مملکتش خدمات بسیاری کند نه اینکه ترک فعل ترک پست ترک مقام کند خود هم بشود یکی از فقیران مسکینان محرومان بیچارگان آن مملکت که این کار آن پادشاه با هشدار آن پیر فقیر دانا بسیار عملی بی خردانه احمقانه ایی بود راه راست حقیقیت عادلانه خداپسندانه حقوق بشرانه اسلامی همین بود که بنده حقیر فقیر کمترین بی سواد مومن مسلمان برایتان در مورد این داستان بیان کردیم . والسلام و صلوات التماس دعا و التماس تفکر خردمندانه بصیرانه عادلانه منصفانه خداپسندانه .
ابراهیم ابن ادهم شدیدا در زمان خودش گل می زده ناقلا، و آن پیر فرتوت کسی نبوده جز یک رهگذر چینی یا روسیه ای که برای چاپیدن به بلخ آمده بوده و عین آب خوردن مخ ابراهیم ابن ادهم و زده و از قدرت به درش کرده، میتونست تو مسند قدرت به بیچارگان و تهی دستان خدمت کنه ،اما پیر فرتوت نذاشته، البته روایت هم هست که فرتوت بچه دروازه غار بوده و شدیدنم زبل خان