
باشگاه خبرنگاران جوان - کتاب «پشت دروازههای برزخ» اثر محمد بلوچی در انتشارات سرای خودنویس منتشر شد. این اثر درباره آدمهایی است که انگیزهها و اهدافشان را در زندگی از دست دادهاند و کنترلی بر زندگیِ خود ندارند. تنها چیزی که برای آنها تصمیم میگیرد، مرگ است. این کتاب در ژانر علمی-فانتزی و در ۱۶۵ صفحه منتشر شده است.
ماجرای کتاب از جایی آغاز میشود که رام در حین اتصال اولیه با پسری ۸ ساله دچار سکته قلبی میشود. او چیزهایی را احساس میکند که تا بهحال تجربه نکرده است، صدایی در سرش میشنود که بسیار آشناست.
در گزیدهای از کتاب میخوانیم:
«عجیب به نظر میرسید که ابروهای یک مرد میتواند تا این اندازه بلند باشد. ابروهایی سفید که تا روی زمین خودشان را کشانده بودند. کلمههایی از کف دستش شروع کردن به جوشیدن، مثل چشمهای که از زمین میجوشد. بازتابی از آن کلمههای نورانی در چشمان رام دیده میشد. هر کلمه که از دست مرد روی زمین میافتاد، میلغزید و خودش را کشانکشان به جوی باریکی که پیادهرو و خیابان را از هم جدا میکرد میریخت: «به من کمک کنید». کلمهها انگار جان داشتند، مثل بچههایی به نظر میرسیدند که از سرما میلرزند و دندانهایشان محکم و سریع به هم میخورند. رام کلمهی «کمک» را از روی زمین برداشت. حالا کلمه، بنای گریه گذاشته بود. انگشتش را روی کلمه گذاشت. حرفِ «م» به خودش کشوقوسی داد. اول تبدیل به خطی صاف شد و بعد شمارههایی جلوی چشم رام ردیف شد. رام همچنان انگشتش را نگه داشت و گفت: «سی اِرانیکو». حرفهای «کمک» از لرزش ایستادند و خود را روی زمین پرت کردند. وقتی رام کنار خیابان ایستاد تا تاکسی بگیرد، همهی کلمههایی که خود را به جوی آب انداخته بودند دوباره برگشتند و خود را در دستان مرد مخفی کردند.»
انتهای پیام/