
به گزارش خبرنگار حوزه اخبار داغ گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان، محمدمهدی رحیمی فعال رسانهای کشورمان با ارسال مطلبی در صفحه اینستاگرام خود به موضوع انتشار کتاب نقاشی قهوهخانه پرداخت؛ این کتاب که خاطرات کاظم دارابی را در برمیگیرد، حاوی ماجرای دادگاه میکونوس و اتهام ساختگی به ایران و کاظم دارابی است.
دارابی در اینستاگرام نوشت:
" امروز از مقابل فروشگاه مرکزی سوره رد میشدم که طبق عادت ایستادم و کتابها را نگاه کردم. باورم نمیشد خاطرات مهندس دارابی منتشر شده و چند نسخه از آن در ویترین بود. سالهایی که در مرکز اسناد انقلاب مشغول بودم میدانستم که در حال ضبط خاطراتش است و این مهم به حوزه هنری سپرده شده است. خلاصه فروشگاه تعطیل بود و مدتی منتظر ماندم تا باز شد و نسخهای را خریدم؛ ناقابل نود و هفت هزار تومان.
از زمان انتشار سوال کردم دیدم همین یکی دو روز اخیر بوده است. فعلا اینقدر هیجان دارم که کتاب را فقط تورق کردم و گفتم اول چیزی درباره اهمیت این کتاب و فرد صاحب خاطرات بنویسم. اهمیتی که در شرایط کنونی و عهدشکنیها و پرونده سازیهای اروپا برای ایران، دو چندان میشود. ماجرای دادگاه میکونوس و اتهام ساختگی به ایران و کاظم دارابی؛ ماجرایی کذب که با قطع رابطه اروپا با ایران و فراخواندن سفرای آنها آغاز شد و با شانزده سال حبس دارابی و چند متهم لبنانی ادامه یافت.
اما این پایان داستان نبود، چندی بعد اروپاییها دست از پا درازتر مجبور شدند که به ایران برگردند و آقا دستور داد دولت آلمان برای تنبیه بیشتر آخرین کشوری باشد که سفیرش اجازه بازگشت به ایران میگیرد. حاج کاظم هم پس از شانزده سال حبس و تحمل سختی زندان در کشور غریب، بدون اینکه کوچکترین اتهامی را بتوانند علیهاش اثبات کنند، آزاد شد.
بماند که میشد به اشکال مختلف زودتر از اینها آزادش کرد. اما سالهای اسارت باعث نشد تا این کاکوی شیرازی از آرمانهایش دست بکشد. من در این سالهای پس از آزادی با حاج کاظم آشنا شدم و از مصاحبت با این مهندس پرانرژی، بامرام، شوخ طبع و انقلابی لذت بردم. بیشتر از این بماند برای بعد از پایان خواندن این کتابِ مستند هزار صفحهای.
پینوشت: کتاب را که باز کردم دیدم مهندس دارابی آن را به دخترش زینب هدیه داده است. ناخودآگاه اشک توی چشمام حلقه زد. ماجرای این دختر دور افتاده از پدر را احتمالا در کتاب بخوانید. "
انتهای پیام/