مرد در حال عبور از خيابان بود که پسرکي با جثه بسيار کوچک توجهش را جلب کرد. پسرک سعي کرد بسته بسيار بزرگي را که اندازه جثه خودش بود جابه جا کند. دلش براي پسرک سوخت، نزديکش شد و گفت: «پسرم اجازه بده کمکت کنم.» وقتي بسته را برداشت متوجه شد وزن اين بسته براي يک فرد قوي هيکل هم زياد است چه رسد به بچه اي با اين وضعيت کمي که بسته را حمل کرد از پسرک پرسيد:«چرا تنهايي اين بسته را برداشتي؟» پسر:«پدرم به من گفت اين کار را انجام دهم!» مرد:«چرا خودش بسته را حمل نکرد؟» پسر:«اتفاقا مادرم هم همين را از پدرم پرسيد! ولي پدر گفت که نگران نباش، بالاخره يک مردي پيدا مي شود که به اين بچه کمک کند!»
برای مشاهده مجله شبانه اینجا کلیک کنید