بعنوان فردی که به لطف الهی در تحلیل هایی سخت تر از آمدن یا نیامدن هاشمی، کمتر اشتباه کرده بودم برای اینکه تجربه ای شود برای آینده، زمانی که برخی نکات نشان می داد که شاید رویکرد آقای هاشمی عوض شود به این فکر می کردم که اگر هاشمی بیاید کجای تحلیلم نادرست بوده است.

به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران،  سردبیر روزنامه خراسان* در سایت شخصی خود طی یادداشتی با عنوان «مهم است که هاشمی آمد اما مهمتر اين است که هاشمی چرا آمد» این طور نوشت:

سوالاتی که این زمان زیاد از ما پرسیده می شود،حول سه محور دور می زند:اول اینکه با این نوع حمایت علنی و رسمی آقای احمدی نژاد از آقای مشایی تکلیف جریان دولت چه می شود؟دوم اینکه ورود آقای هاشمی معادلات سیاسی را چگونه به هم می زند؟و سوم اینکه آیا آقای هاشمی رای می آورد؟



اجازه بدهید از نظر خودم به سوال مهمتری بپردازم.و نظرم درباره این سوالات را در یکی دو روز آینده بیان کنم.فقط یک جمله بیان کنم که به نظر می رسد پافشاری آقای احمدی نژاد بر آقای مشایی،با توجه به اینکه رد صلاحیت آقای مشایی را قطعی پیش بینی می کنم،کار را به جایی می رساند که شاید نظام مجبور به رای عدم کفایت رئیس جمهور شود. اما نکته ای که به نظرم از اهمیت زیادی برخوردار است را از تحلیل پیشینم که پیش بینی کرده بودم آقای هاشمی وارد صحنه انتخابات نمی شود، آغاز می کنم.

این که تحلیل گری در برخی تحلیل هایش اشتباه کند را طبیعی می دانم.اما بعنوان فردی که به لطف الهی در تحلیل هایی سخت تر از آمدن یا نیامدن هاشمی، کمتر اشتباه کرده بودم برای اینکه تجربه ای شود برای آینده، زمانی که برخی نکات نشان می داد که شاید رویکرد آقای هاشمی عوض شود به این فکر می کردم که اگر هاشمی بیاید کجای تحلیلم نادرست بوده است .

چرا که هرچه بررسی می کردم می دیدم آمدن هاشمی به همان دلایلی که ذکر شد مخصوصا نکاتی که نشان می داد احتمال رای نیاوردن ایشان بسیار بالا است، وجهی ندارد. يك احتمال اين است كه ايشان در تحليل احتمال پيروزي اش در انتخابات بازهم مشابه سال 84 اشتباه كرده است بررسی ادعای بالا بودن احتمال رای نیاوردن آقای هاشمی زمانی دیگر می طلبد .

اما اگر به تحليل هاي اصلاح طلبان و حتي رسانه هايي مانند بي بي سي نگاه كنيم يا بعنوان يك شاهد مهم به عبارت «فداکاری‎» که شورای مشورتی اصلاح طلبان دربیانیه حمایت از ثبت نام آقای هاشمی استفاده کرده اند،توجه كنيم مشخص مي شود حتی اصلاح طلبان و خود آقای هاشمی نیز نسبت به رای آوری ایشان تردید دارند لذا درست بودن اين احتمال كم مي شود يعني خيلي بعيد به نظر مي رسد آقاي هاشمي در آستانه 80 سالگي با احتمال برد پنجاه درصد وارد عرصه انتخابات شود.

اگر فقط موضوع برد و باخت و بازگشت به قدرت در ميان باشد و نگاهي ديگر مطرح نباشد. حال این سوال مطرح می شود که با این وجود چرا آقای هاشمی بازهم به صحنه آمد؟ این سوالی است که به نظرمی رسد اهمیت آن از اصل آمدن هاشمی مهمتر است.

جواب این سوال را در نکته ای که یکی از دوستانم در نقد تحلیلم گفت،و من آن را زمانی که هنوز هاشمی ثبت نام نکرده بود پذیرفتم، پیدا کردم و آن این است که آقای هاشمی نه به این  دلیل آمده است که باور دارد با حمایت هایی که از او صورت می گیرد رای می آورد،بلکه براساس اعتقادی که به نظام دارد و براساس تشخیصی که آن را مصلحت انقلاب می داند تکلیف دانسته در عرصه انتخابات شرکت کند، حتی اگر رای نیاورد. بعبارت دیگر خود هاشمی می داند که ممکن است رای نیاورد اما احساس کرده است باید بیاید. اینجا است که دلیل آمدنش مهمتر از خود آمدنش می شود.

دلیل آمدنش همان نکته ای است که خود آقای هاشمی در چند روز مانده به ثبت نام مطرح کرد.آنجایی که او گفت آمدن من اگر باعث نزاع بین من و رهبری  شود به مصلحت نیست استفاده از این ادبیات به خوبی نشان دهنده این نکته است که آقای هاشمی به صورت مبنایی نسبت به مسیری که کشور در حال حرکت است منتقد است.و این مسیر را در جهت"انحطاط" می داند. خلاصه آنکه مساله الان آقای هاشمی دیگر احمدی نژاد نیست.

بلکه مسیری است که نظام از سال 84 به این طرف پیدا کرده است و از نظر ایشان ریل گذاری صورت گرفته مطابق مصالح نظام نیست و این ریل گذاری باید به جای خودش برگردد. نکته جالب که بايد جدی گرفته شود این مساله است که شاید ایشان در ابتدا فکر می کرد که با رفتاری که آقای احمدی نژاد درپیش گرفته و از بین رفتن جایگاه ایشان و روشن شدن عملکرد ناصواب ایشان این اتفاق به خودی خود می افتد.

اما اتفاقا همین ورود آقای هاشمی نشان می دهد که  آقای هاشمی  به این جمع بندی رسیده است که  به دلیل جداسازی شخص آقای احمدی نژاد از گفتمان آغازینش توسط رهبری، حتی با حذف آقای احمدی نژاد مسیر شکل گرفته به جای قبل از سال 84 برنمی گردد. از طرف دیگر چون گزینه های جایگزین مثل آقای روحانی نتوانستند اقبالی پیدا کنند،ایشان برای برگرداندن مسیرکشور به جایی که آن را مطابق مصلحت انقلاب می دانند،با اینکه احتمال رای نیاوردن را جدی می دانست بازهم حسب وظیفه خود وارد عرصه انتخابات شد.

اگر بخواهیم بحث را خیلی خلاصه و کمی روشن تر ارائه کنیم باید بگوییم اول اینکه آقای هاشمی نه براین اساس که می داند رای می ‎آورد،بلکه براین اساس که خود را از ارکان انقلاب می داند و احساس وظیفه می کند که برای آنچه فکر می کند به صواب نزدیک است، برای حفظ انقلاب تلاش کند،حتی با اینکه احتمال زیاد می دهد كه پیروز نشود.

دوم اینکه ریشه احساس وظیفه ورود اقای هاشمی نیز به تفاوت دیدگاه های کلانی که بین ایشان و رهبرانقلاب وجود دارد- یعنی همان جمله معروف رهبری که نگاه احمدی نژاد به من نزدیکتر است- که خلاصه در نحوه حکومت داری متبلور می شود.

نوع نگاه به عدالت و اقتصاد، قیودی که مسئولین در حکومت اسلامی باید رعایت کنند، نحوه مواجهه و ارتباط حاکمان با مردم، میزان میدان و نحوه حمایتی که باید به نیروهای انقلابی داد، جایگاه استکبارستیزی بعنوان یک مبنای لایتغیر یا بعنوان یک ضرورت قابل چشم پوشی، میزان اهمیت فرهنگ و نوع نگاهی که حکومت اسلامی باید به آن داشته باشد و....محورهای اصلی اختلافی است که بین آقای هاشمی و رهبری وجود دارد همین اختلاف سلیقه ها بود که آقای هاشمی در سال 84 حسب تکلیف دوباره عزم بازگشت به قدرت کرد.

و همان اختلاف دیدگاه است که ایشان به صراحت قبل از ورود به عرصه انتخابات با ذکرعباراتی چون نزاع، انحطاط، بازگشت به قبل و...آن را شفاف می کند و باعث شده است ایشان احساس تکلیف کند و خلاف محاسبات برد و باخت وارد عرصه رقابت شود.

خیلی برایم جالب بود. حتما برای شما هم جالب است.وقتی به یاد آوردم از جلسه ای که چند ماه پیش با آقای قالیباف داشتم. و نکته ای که ایشان در آن جلسه گفت. آن زمان آن نکته برایم کمی عجیب آمد. چون آن زمان اصلا حرفی از آقای هاشمی مطرح نبود.به همین دلیل متاسفانه آن را جدی نگرفتم. چون اصلا تحلیل سیاسی آقای قالیباف را جدی نمی گرفتم.

ولی الان بعد از چند ماه که خودم به تحلیلی مشابه رسیدم،متوجه اهمیت آن شدم. در آن جلسه که من پیشنهاد گفتمانی ام که "استقامت و کارآمدی" بود و بنا داشتم به همه کاندیداهای محتمل اين پيشنهاد را ارائه کنم. چون آن را مطابق مصالح نظام در سیاست خارجی می دانستم، ایشان نکته ای در اهمیت انتخابات ریاست جمهوری این دوره گفت.

ایشان گفت که این انتخابات مهمترین انتخابات است. چرا که در آن یک "بازگشت" صورت می گیرد یا ما بازگشت می کنیم به مبانی امام و انقلاب یا بازگشت می کنیم به مبانی تفکری که در کشور حاکم بود. لیدر جریانی بازگشت به مبانی امام وانقلاب رهبری است و لیدر جریان بازگشت به مبانی فکری خلاف آن آقای هاشمی خواهد بود.

با همه نكاتي كه گفته شد جمع بندي قطعي در اين زمينه كمي زود است  بهتر است برای دادن حکم نهایی صبرکنیم تا ببینیم گفتمان انتخاباتی که اقای هاشمی انتخاب می کند و افرادی که حول ایشان فعالیت خواهند کرد چه خواهد بود آيا اين دوگانگي در مباني پررنگ تر مي شود يا نه؟ نكته دوم مهمي كه  نبايد ناديده گرفت اين است كه به رغم اينكه فضاي موجود ترسيم شده در صورت صحت از اهميت بسيار بالايي براي آينده انقلاب برخوردار است و اصلا نبايد اهميت آن را كم دانست اما در عين حال نبايد ترديد كرد كه هاشمي احمدي نژاد نيست و كار او با نظام هيچ گاه به بن بست نمي رسد هرچند ممكن است در نتيجه نهايي مسيري كه انقلاب طي مي كند فاصله اي زياد ايجاد كند فاصله اي كه شايد جبران آن براي معتقدان به مباني مورد نظر رهبري كمي سخت باشد./

*محمد سعيد احديان


اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
آخرین اخبار