سوره فاتحه الکتاب
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ(1) اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ(2) اَلرَّحْمنِ الرَّحیمِ(3) مَالِکِ یَوْمِ الدّینِ(4) اِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نَسْتَعِینُ(5 اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ(6) صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لا الضّآلّینَ(7)
به نام خداوند بخشنده مهربان (1) حمد و سپاس تنها خدای راست که پروردگار جهانهاست (2) خدایی که بخشنده و مهربان است (3) پادشاه روز جزاست(4) ما تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم (5) ما را به راه راست هدایت فرما (6) راه ایشان که بر آنها انعام فرمودی نه راه آنان که بر ایشان خشم کردی و نه راه آنان که به ضلالت درافتادند(7)
ای نام تو بهترین سر آغاز بی نام تو نامـه کی کنم بـاز
ای یـاد تو مـونس روانـم جز نام تو نیست بـر زبانـم (نظامی)
* این سوره را فاتحهالکتاب خواندهاند از آنکه گویی دروازه ورود به ساحت کتاب الهی است.
* این سوره بین بنده و پروردگار تقسیم شده، بدین معنی که بخشی از آن از زبان پروردگار است که گویی خود اوست که خطاب به بندگانش میفرماید:«حمد و ستایش هر چه هست به پروردگار عالمیان تعلق دارد که بسیار بخشنده و مهربان است و پادشاه روز جزاست» و بخش دیگر از زبان بندگان است که گویی در محضر آفریدگار خویش ایستادهاند و مستقیماً با او خطاب میکنند که: معبود و معشوق ما تویی و ما جز تو در زندگی یاری نمیجوییم.
* بنا بر روایات معتبر امیر مؤمنان علی (ع) فرموده است که هر چه در قرآن است در سوره حمد مندرج است و آنچه در سوره حمد مندرج آمده همه در بسم الله درج است و همه محتوای بسم الله در بای بسم الله جمع شده است و من نقطه آن با هستم. حافظ گوید:
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی
* رحمان و رحیم مهمترین دو صفت پروردگار است که رحمتی عام و رحمتی خاص دارد و آثار این دو رحمت در سراسر آفرینش هویداست. رحمان یکی از نامهای خداست اما رحیم از اوصاف اوست که از اوصاف آدمیان هم تواند بود اگر بدان مقام راه یابند.
* یکی از سنتهای دیرین و عادات شیرین در فرهنگ پارسی چه پیش از اسلام و چه پس از آن این بوده که کارها را با نام و یاد خدا آغاز کنند و معنای ژرف این سنت آن است که نظامی فرمود:
نظامی جامِ وصل آنگه کنی نوش که بر یادش کنی خود را فراموش
* «الحمدلله» عبارت رایجی در زبان فارسی است که در هنگام رضایت از وضع موجود بر زبان آورده میشود. اغلب آدمیان به حمد و سپاس زبانی بسنده میکنند اما از آثار این حمد و سپاس در رفتارشان نشانی دیده نمیشود. آنکه به راستی حمدلله میگوید اولاً نعمتهایش را از جانب خدای رحمان میبیند و به آنها مغرور نمیشود، ثانیاً میکوشد تا دریابد آن نعمت به چه قصدی به او ارزانی شده و باید در چه راهی صرف شود و ثالثاً شادی و نشاطی برای خدمت به خلق در او پیدا میشود؛ و حکیمان گفتهاند: دستی که خدمتی میکند خوشتر از لبی است که ذکر میگوید.
* عبادت حقیقی ما رفتن به صراط مستقیم است که آن عمل صالح و خدمت به خلق خواهد بود و لذا سعدی گفته است:
عبادت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست
و مقصود این است که حقیقت عبادت سر اطاعت پیش فرمان الهی نهادن است در هر کار، در کوچه و بازار و در اداره و مدرسه و... . هرکجا آدمی حق را دید و در پیش او سجده برد و از میان حق و باطل، حق را -هر چند به زیان او بود- برگزید آنجا رکوع و سجود حقیقی رخ داده است و پر واضح است که در این معنی نفی صورت نماز نیست که آن مذکِّر و یاد آورنده است.