این کودک بود ؟!؟!// با این قد هیکل رفته بغل مامانش
ناشناس
۱۶:۵۵ ۱۶ مهر ۱۴۰۲
اون دوتا آقا سگ رو گرفتن ببرن بخورن.
ناشناس
۱۴:۵۱ ۱۶ مهر ۱۴۰۲
مامانم می گفت وقتی برادرم کوچیک بود به امامزده اطراف خونشون رفته بود. مثل حالا نبود. اون وقت ها خشتی و گلی بود و گله های گوسفند و سگ های گله هم در آنجا رفت و آمد می کردند. مامانم می گفت به یکباره چند تا سگ اومدند به سمتم و من بچه ام رو بغل کردم و روی اون خوابیدم تا سگ ها بهش آسیب نزنند. سگ ها به قدر پارس می کردند که اهالی متعجب شدند و اومدند ببینند چه خبره. مامانم می گفت از ترس سگ ها، امام زاده رو صدا کردم و کمک خواستم و متوجه شدم دیگه سگ ها پارس نمی کنند و عقب رفتند. واقعاً ترسناکه وقتی چند تا سگ در اطرافت باشند یا افتاده باشند روی آدم. واااااای خدای من
ناشناس
۱۴:۱۱ ۱۶ مهر ۱۴۰۲
مادر تحت هیچ شرایطی بچه شو رها نمیکنه، خاله و عمه هم همینطور، به نظرم فقط جنبه نگهداری بچه رو به عهده داشته...
ناشناس
۱۰:۲۷ ۱۷ مهر ۱۴۰۲
شایدم از این کولی ها بوده که بچه کرایه میکنن میبرن گدایی میکنن
ناشناس
۱۴:۱۰ ۱۶ مهر ۱۴۰۲
جالبه خانمه فرار کرد نرفت چند متر اونورتر با وجود آقایون وایسه ، فکر کنم تا خونه دوید رفت تو خونه در رو بست و قفلش کرد . خخخخ
ناشناس
۱۳:۲۰ ۱۶ مهر ۱۴۰۲
مادر فقط مادران دهه ۳۰ تا ۵۰ و دهه ۶۰ ایران. از اون به بعد روحیه مادرانه در دختران ما جاش رو آروم آروم به شغل و درآمد و آرایش بیخود و خود پرستی و در نتیجه بی حوصلگی و عدم توجه به فرزند داره میده.
بعد که ازش بپرسن چرا این کارو کردی میگه من فرار کردم سگ بیاد دنبال من کاری به بچم نداشته باشه . :)
ناشناس
۱۲:۲۸ ۱۶ مهر ۱۴۰۲
شده عین میمونها که زیر پاشونا داغ کردن بچشونا گذاشتن زیر پاشون وایسادن روش خخخخ این مادر هم حالا که ترس و حمله سگ تموم شد بچشو بغل میگیره و هی میبوسه و عزیزم عزیزم میکنه و میگه مامانی عزیزم چیزیت نشدخدارو شکر خخخ
ناشناس
۱۱:۳۵ ۱۶ مهر ۱۴۰۲
مگه یه مادر با بچش اینکارو میکنه
نادر
۱۰:۴۵ ۱۶ مهر ۱۴۰۲
این که بچه نیست حداقل 11 سالشه. چرا اینو بغل گرفته؟؟/