ایویتا از خاطرات تلخ دوران کودکی خود می گوید که هیچ دانش آموزی در مدرسه حاضر نبود با او صحبت کند و یا همبازی شود، آنها در کمال خود خواهی به ناظم مدرسه می گفتند که چرا با ظاهر وحشتناکی که او دارد ما باید مثل یک شاهزاده با او رفتار کنیم، دختری مالزی تبار ماجرای ما به شدت از حرف هم کلاس هایش قلبش شکست، او همیشه در مدرسه تنها می ماند و همه از او فاصله می گرفتند.
از نظر ایویتا خالهای گوشتی و برجسته روی پوست او مانند گلهای قهوه ای رنگ است و اصلا خودش احساس بدی نسبت به آنها ندارد، هرچند که دوستانش در دوران خردسالی وی را هیولا خطاب می کردند.
سالها گذشت و این دختر با ظاهر متفاوتش پا در مدرسه ای گذاشت که مادرش در آنجا معلم بود و نسبت به قبل از حمایتهای بیشتری برخوردار شد، درنتیجه کمی اعتماد به نفس یافت و توانست با روحیه بهتری دوران تحصیل خود را در مقطع دبیرستان ادامه دهد.
پزشکان به این دختر هشدار دادند که در صورت جراحی ممکن است مشکلات متعدد و خطرناکی برای او پیش بیاید، در نتیجه ایویتا با خود گفت که من قبول می کنم که این بدن من است و آن را می پذیرم، در حال حاضر روحیه او به حدی تقویت شده که حتی حاضر نیست برای انجام عمل های جراحی زیبایی به منظور برداشتن لکه های و توده ها از صورتش اقدام کند.
خانم دلموندو برای کسب درآمد و استقلال مالی تصمیم گرفت در یک کافی نت مشغول به کار شود و امیدوار است در محیط کار و جامعه برای او مشکلی بوجود نیاید و اتفاقی نیفتد که به شکستن قلب او ختم شود ایویتا نمی خواهد دوباره مجبور به انزوا و خانه نشینی شود.
انتهای پیام/